تبليغاتX
html> از اهالی مشرق زمین
از اهالی مشرق زمین
همتم بدرقه راه کن ای طائر قدس ___ که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

به جای7میلیارد انسان گریه می‌کنم

 

می‌نشینم و به جای هفت میلیارد انسان گریه می‌کنم...

همیشه پیچیده‌ها، ساده اتفاق می‌افتند...

گاهی با یک پیشوند و پسوند... چه فرقی می‌کند! ادبیات است و باید با کلمه بازی کرد...

رمان... داستان و فیلم‌نامه و نمایش‌نامه... زندگی را از بیرون رها کن و به درون برو!

کاش می‌شد خونریزی حاصل از این جمله را با خون‌های ریخته شده به دست چنگیز و نرون و هیتلر مقایسه کرد و خونریزترین فردهای تاریخ را به جهان معرفی کرد...

 

لهم قلوب لا یفقهون بها

و لهم اعین لا یبصرون بها

و لهم آذان لا یسمعون بها

اولئک کالانعام

بل هم اضل

اولئک هم الغافلون

و کسی نپرسید که کدام درون؟ وهم یا فهم؟ توهم یا تفهم؟


و ای‌کاش همانگونه که اکثریت مردم با تحریک پیشتازان سیاسی برای شکم و زیرشکم با عنوان‌های گنده قیام کرده اند، برای یافتن آشکار و شفاف و روشن تفاوت وهم و فهم نیز قیام می‌کردند و اندیشمندان و محققان و پژوهندگان خویش را وادار می‌کردند تا ریشه‌های برخاستن وهم و فهم را برای همگان بیان کنند...

 

اگر مقدار کمی از اشک‌هایی که برای شکم‌های گرسنه و بدن‌های برهنه ریخته شده است، درباره ارواح گرسنه معرفت و فضایل انسانی و برهنه از لباس شرافت و کرامت بر رخسار بشر سرازیر می‌شد، نه روحی گرسنه و برهنه بر روی زمین می‌ماند و نه شکمی گرسنه و بدنی برهنه...

 

ساعت را سر چند کوک کنیم که از خواب بیدار شویم؟

 

به نقل از سایت کتاب نیوز


ادامه مطلب