تبليغاتX
html> از اهالی مشرق زمین
از اهالی مشرق زمین
همتم بدرقه راه کن ای طائر قدس ___ که دراز است ره مقصد و من نو سفرم

ترجمه غربي عرفان

در انسان نيازهاي بسيار متفاوتي وجود دارد و آنها به گروههاي مختلفي تقسيم مي شوند. يك دسته از اين نيازها و گرايش ها، مادي هستند همچون تشنگي، گرسنگي و ميل جنسي و دسته اي ديگر نيازها و گرايش هاي معنوي و فطري.
حكمت بالغه الهي بر اين قرار گرفته كه هر نياز و گرايش كه خود حاكي از ميل دروني براي برطرف سازي نقص و يا رسيدن به كمالي است در جهان پاسخ مناسب دريافت كند. در مقابل تشنگي، آب و براي گرسنگي، غذاهاي مختلف پاسخهاي طبيعي رفع اين نيازها هستند.
شهيد بزرگوار مطهري ازاين نكته كه هر نيازي معطوف به كمالي در انسان است استفاده كرده و از گرايش انسان ها به جاودانگي، معاد پس از مرگ را اثبات مي كند.
در اين موضوع ايشان چنين استدلال مي كند كه چون ميل به جاودانگي در هر انساني وجود دارد، در نتيجه ميل به بقا نيازي خدادادي و فطري است و از آنجا كه ايجاد نياز بدون داشتن پاسخ مناسب خلاف حكمت الهي است، پس حتما خداوند براي اين نياز نيز پاسخي آفريده است ؛ اما از سويي مي دانيم اين مساله در اين جهان مادي قابل پاسخگويي نيست.
پس به ناچار اين گرايش، پس مرگ پاسخ خواهد گرفت. در ضمن تمامي نيازها را مي توان هم به صورت حقيقي برطرف كرد و هم به گونه اي كاذب. تشنگي در انسان با مايعات گوناگوني غير از آب نيز برطرف مي شود؛ اما آيا تمامي آنها حقيقتا تشنگي را برطرف مي سازد؟ و يا فرد به طور موقت احساس تشنگي نمي كند؟
مسلما بسياري از پاسخها با آن كه احساس نياز را به صورت موقت ساكت مي كنند؛ اما اثرات جانبي بسيار منفي و زيانباري نيز به بار مي آورند. همان گونه كه بيان مي شود، در كنار گرايش هاي جسماني، هر انسان داراي گرايش هاي ديگري است كه «گرايش هاي فطري» ناميده مي شود. گرايش هايي همچون حس زيبايي دوستي، كنجكاوي، نيكي خواهي و حس پرستش.
هر فرد ذاتا طالب زيبايي و خوبي است هرچند جستجو از اين امور نفعي براي بدن جسماني آنها نداشته باشد. هر انساني طبيعتا جوياي علم و دانش است. در تمامي اعصار و در هر ملت و قومي آثاري از عبادت و پرستش به چشم مي خورد و اين گوياي خداجويي و معنويت طلبي آدمي است.
مبارزه با نيازها و گرايش هاي فطري در واقع مبارزه با انسانيت انسان است و بي شك نتيجه اي جز شكست نخواهد داشت. پس از رنسانس، در مغرب زمين به دلايل گوناگون، حسن دين گريزي رو به فزوني گذاشت و به همين دليل چهره دين و معنويت در جامعه رو به خاموشي گراييد؛ اما اين مساله به بحران هاي شديد انساني منجر شد.
جهان ماشيني و خشك غربي پس از آن كه سالها در گير و دار تفكرات متصلب پوزيتويستي گرفتار آمده بود، بالاخره عطش معنويت خود را بروز داد. چرا كه فطرت انساني اگرچه براي مدتي اين نيازهاي طبيعي را در خاك ماده مدفون كرده باشد، به هر تقدير نمي تواند براي هميشه از عالم ماورائ ماده چشم بپوشد.
اما غربيان براي رسيدن به معنويت نيز نمي توانستند از هر دين و آييني استفاده كنند. معنويتي مناسب جامعه آنها بود كه كاملا قابل جمع با تفكرات سكولاريستي حاكم بر دنياي غرب باشد.
تفكراتي كه تمدن جديد بر پايه هاي آنها ساخته شده است ؛ لذا معنويت هاي موجود در اديان ابراهيمي كه با كم و زياد جلوه اجتماعي نيز دارند به درد آنها نمي خورد. لذا تفكرات عرفان شرقي خصوصا آيين ذن، بودسيم و تكنيك هايي نظير يوگا و مدتيشين بود كه بسرعت در غرب رو به انتشار نهاد. شايان ذكر است تنها ديني كه مولفه اي به نام خدا در آن يافت نمي شود بوداست. در هيچ يك از آموزه هاي بودا نامي از خدا ديده نمي شود.
در ضمن خود نيز هيچ گاه ادعاي خدايي نداشت. هرچند در طول تاريخ برخي متدينان به اين دين براي مقام بودا قداستي والا قائل شده اند و حتي او را مورد پرستش قرار داده اند. اما واقعيت اين است كه اصل اين دين آموزه اي الحادي و بدون خداست.
تعاليم بودا تنها براي نجات بشر از رنجهاست و از آنجا كه عالم خارج را غيرقابل تغيير مي داند، آرامش را تنها در رجوع به اصل و فطرت خود مي داند و از اين رو كوچكترين برخوردي از دين و جامعه در اين آموزه به چشم نمي خورد. بي شك، معنويت گسترش يافته از اين آموزه ها در مغرب زمين بسياري از مشكلات پديد آمده از حذف دين و معنويت را التيام بخشيد.
اما بايد پرسيد آيا پاسخگويي به تشنگي با هر نوشيدني، صحيح و صواب است؟ درست است نياز فطري گرايش به معنويت در انسان با اين گونه تعاليم نيز بر طرف شده، بشر غربي تا حدودي به تعادل دست يافته است ؛ ولي آيا نبايد به دنبال آب حقيقت گشت؟ آيا اين تعاليم انسان را تك بعدي و غير جامع بار نخواهد آورد؟
متاسفانه چندي است در ايران نيز چنين گرايش هايي به چشم مي خورد. كافي است سري به كتابفروشي ها بزنيد تا با عناوين گوناگون و ابعاد مختلف اين گونه آموزه ها در كشور مواجه شويد.
قواعد و اصول درست زيستن، فرار از استرس، تمرينات يوگا، خداحافظ اضطراب، طالع بيني، انرژي درماني، چگونه دوست بيابيم و... اما نبايد فراموش كرد كه ايران با ساير كشورها تفاوت دارد و آن اسلامي بودن فرهنگ و تمدن است.
پرسش مهم اين است كه با وجود تعاليم غني اخلاقي و عرفاني اسلام بويژه آموزه هاي شيعي كه مورد تاييد علما و بزرگان دين نيز هستند، چه نيازي به طرح و ترويج مباحث عرفان شرقي است؟
نكته ظريف تر آن كه آنچه از عرفان شرقي در حال حاضر در ايران به چشم مي خورد، بيشتر ترجمه كتابهاي نويسندگان و انديشمندان غربي است، به اين معنا كه ما به واسطه اي همچون تمدن غربي به سراغ اين آموزه ها رفته ايم.
نبايد فراموش كرد كه مغرب زمين آنچه را كه از اين دين و آيين نياز داشته انتخاب كرده و با شيوه ها و تكنيك هاي مختلف آميخته و سپس ارائه كرده است و حال ما به سراغ ترجمه چنين آثاري رفته ايم.
از همين روست كه خطر رواج چنين تعاليمي در سطح جامعه براي كشور ما دو چندان مي شود. كافي است به كلاسهاي انرژي درماني، يوگا و از اين قبيل تعاليم كه هر روزه همچون قارچ در گوشه و كنار كشور مي رويد، سري بزنيد تا با تمام وجود ناهمخواني مسائل مطرح شده در آنها روح تعاليم اجتماعي اسلام را مشاهده كنيد.
تاريخ مبارزه علماي شيعه با تفكرات انحرافي زيبا بسيار طولاني است. قرنهاست بزرگان با جريان هاي صوفي گرايانه به انحاي مختلف مبارزه كرده اند.
امروزه حركتي ظريف تر و شايد خطرناك تر از صوفي گري در جامعه ما به وجود آمده و آن گرايش مردم و علي الخصوص جوانان به معنويت بدون خداست (معنويت الحادي) كه هر چند برخي از مروجان اين آموزه ها، آن را با برخي تعاليم اسلامي مي آميزند و التقاطي از دين اسلام و عرفان شرقي را به خورد مخاطب خود مي دهند.
از آنجا كه برخي از اين تعاليم و مفاهيم بسيار نزديك به سير و سلوك عرفاني و مسائل مطرح شده در اخلاق اسلامي است ؛ لذا با دخل و تصرف در معاني واژه ها و عبارات از اسلام به عاريت گرفته مي شوند؛ اما بار معنايي متفاوتي براي آنها ارائه مي شود مراقبه با توجه و تمركز در مي آميزد و در كنار اين مسائل ورزشهايي چون يوگا توصيه مي شود.
مراقبت كه در عرفان اسلامي مراقبه بر رفتار و كردار است، تا منافاتي با فرامين و اوامر الهي نداشته باشد و از سويي درك حضور خداوند و ناظر بودن او بر همه اعمال ماست، به تمركز حواس و دوري از حواس پرتي تقليل مي يابد.
روح دين و مذهب در حد مفهوم تمركز پايين مي آيد و برخي آيات و روايات با ادبيات تمركز و مديتيشن و انرژي درماني تفسيري مي شوند. برخي از ايشان پا را فراتر مي نهند و براي اثبات مدعاي خود از آيات و روايات اسلامي نيز شاهد مي آورند؛ اما بايد دانست اين زراندود كردن مس، ماهيت آن را تغيير نمي دهد و رواج چنين انديشه هايي در هر شكل، بالاخره تاثير خود را خواهد گذاشت و عزلت گزيني توصيه شده در نهاد اين تعاليم خطري خواهد شد براي حركت سازنده و ظلم ستيز انقلاب اسلامي ايران بايد متذكر شد كه به يقين، بسياري از افراد مروج اين مطالب به هيچ رو قصد سوئي از اين فعاليت ها ندارند و با نيتي پاك و براي تعالي فرهنگ جامعه دست به اشاعه آنها مي زنند.
اما بي شك اين مساله وظيفه آگاهي بخشي انديشمندان و بزرگان را از بين نمي برد. متاسفانه امروزه برخي دستگاه هاي فرهنگي به نوعي به بوق تبليغاتي اين انديشه ها تبديل شده اند و براحتي مي توان رگه هايي از نفوذ عرفان شرقي را در برنامه هاي آنها نيز مشاهده كرد.
اين نوشتار تنها هشداري است براي مسوولان متعهد و ديگر فرهنگ دوستان تمدن اسلامي سهمگين تا با درايتي صحيح هر چه زودتر چاره اي براي اين معضل بينديشند و جامعه را از اين خطر سهمگين برهانند.
 
نويسنده: محسن  حبيبي

منبع: باشگاه اندیشه


ادامه مطلب