امام حسین علیه السلام:
كساني كه رضايت مخلوق را به بهاي غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.
ادامه مطلب
به من مىگویید، مرو، اما خواهم رفت.
مىگویید کشته مىشوم.مگر مردن براى یک جوانمرد ننگ است؟
مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد
و بخواهد براى آقایى و ریاست کشته بشود
که مىگویند به هدفش نرسید.
اما براى آن کسى که به منظور اعلاى کلمه حق و در راه حق
کشته مىشود که ننگ نیست.
زیرا در راهى قدم برمىدارد
که صالحین و بندگان شایسته خدا قدم برداشته اند...
چنانچه دین محمد ص جز با کشتن من پایدار نمىماند،
پس اى شمشیرها بر فرق من فرود آیید .
ادامه مطلب
حکایتی از تذکره الاولیا
ادامه مطلب
عهد ابن سینا
شیخ الرئیس ابو علی سینا رسالهای دارد به نام رساله «عهد»،
این مرد بزرگ در آن رساله میفرماید:
من عهد بستهام با خدایم که قصههای آلوده و
افسانههای بیجا و غلط که انسان را به انحراف میکشاند
و او را از خودش فراموشی میدهد
و از کمالش باز میدارد،
مطالعه نکنم.
ادامه مطلب
بالهایت را از من دریغ نکن !
مهیمن (ضمه م ٬ فتحه ه ٬کسره م )
به کبوتری گفته می شود که بالهایش را می گشاید تا جوجه هایش را
از افتادن از آشیانه محافظت کند.
جوجه های کبوتر مدام جنب و جوش دارند وتکان میخورند .
و بعضی هاشان از زیر بال کبوتر بیرون می آیند.
باز دوباره کبوتر بالش را روی آنها پهن می کند تا مبادا بیفتند و بمیرند .
ولی هستند جوجه هایی که باز هم از زیر بال بیرون می آیند
و از آشیانه به پایین پرت می شوند !!!
یکی از القاب خداوند هم " مهیمن" است .
ادامه مطلب
شعر بنی آدم اعضای یکدیگرند.
o ihr Gebornen eines Weibes
?Seid ihr nicht Glieder eines Liebes
Kann auch ein Glied dem Weh verfallen
?Dass es nicht wird gefüllt von allen
Du, den nicht Menschenleiden rühren
Kannst auch den Namen Mensch nicht führen
ادامه مطلب
مرتضی آوینی
پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود
وطن پرستو بهار است .
و اگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند.
ادامه مطلب
معجزه ایمان
این معجزه است معجزه ایمان
که ایمان را با صد هزار ترفند
ویران نمی توان کرد..
حمید مصدق
ادامه مطلب
بقا
بقا
ده دقیقه سکوت به احترام دوستان و نیکانم
غژ و غژ گهواره های کهنه و جرینگ جرینگ زنگوله ها
دوست خوب من
وقتی مادری بمیرد قسمتی از فرزندانش را با خود زیر گل خواهد برد
ما باید مادرانمان را دوست بداریم
وقتی اخم می کنند و بی دلیل وسایل خانه را به هم می ریزند
ما باید بدویم دستشان را بگیریم
تا مبادا که خدای نکرده تب کرده باشند
ماباید پدرانمان را دوست بداریم
برایشان دمپایی مرغوب بخریم
و وقتی دیدیم به نقطه ای خیره مانده اند برایشان یک استکان چای بریزیم
پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را
ما باید دوست بداریم
حسین پناهی
ادامه مطلب
امام باقر
دل ها سه گونه اند:
دل سرنگون كه هيچ خيرى را نگاه نمى دارد و آن دل كافر است ؛
ولى دلى كه در آن نقطه اى سياه است ، خير و شر در آن در حال كشمكش اند،
پس هر كدام از آن دو، شده است همان بر وى چيره خواهد شد.
و دلى كه گشوده است ، در آن چراغ هايى مى درخشند و تا روز رستاخيز
خاموش نمى شوند و آن دل مؤ من است .
ادامه مطلب
امید
اميد و ارزو رحمت است براي امت من.
اگر ارزو و اميد نبود مادر به فرزند خود شیرنمی د اد
وباغبان درختي را نمي کاشت.
ادامه مطلب
چند قطره آب
لیوان کوچکی آب
نه٬ حتی چند قطره اش هم
کافی است تا من نگذارم
شاخه نحیف ایمانم بخشکد..
شرقی
ادامه مطلب
آدمهای ناب ....
نمیدانم برای من که دور از وطن ٬ در یک کشوری هستم که این جور آدمها مصداق موجودات فضایی اند٬خیلی خصوصیات این مرد زیبا بود ٬مردی که اصلا نمی شناختمش ...دلم خواست این مطلب که برگزیده از سایت بازتاب است ٬را در وبلاگم بگذارم.
"او از خاطرات پيش از انقلابش چنين ميگويد: «دو عاشورا در زندان بودم. سال اول را با منافقين بودم و در زندان سياسي به دليل برخورد بد منافقين، سرم را زير پتو ميكردم و تا صبح در عزاي اباعبدالله اشك ميريختم».
شهيد ميثمي، شخصيتي چندبعدي داشت و ارزشهايي كه در وجود او رشد يافته بود، او را جامع اضداد كرده بود. هرگز عبادت او مانع رزم و مبارزه نشد و توجه وي به مسائل سياسي ـ اجتماعي، مانع از رسيدگي به امور شخصي و خانوادگياش نبود. قاطعيتش همراه با نرمش، سكوتش همراه با انديشه و تفكر، خشم و شدتش همراه با مهرباني بود.
او شهرت را بزرگترين مانع سلوك ميدانست و گفته بود: «يكي از مصيبتها و زندانهاي انسان، مشهور شدن اوست و باز در جايي به نقل از وصيتنامه شهيدي بيان داشته بود: «خدايا در دنيا گمنام بودم، دوست دارم پس از شهادتم هم گمنام باشم و اسم من پخش نشود. مشهور شدن بلا ميآورد و از خدا بخواهيم كه اين خاصيتي را كه در دلمان هست (ميل به شهرت) از ما بگيرد».
طمأنينه و آرامش به واسطه ياد و ذكر دايمي خدا وجودش را پر كرده بود، هر جا او بود، از اضطراب و نگراني و ترديد و دودلي خبري نبود. در سختترين وضعيتها و حساسترين مواقع، وجود پربركت و چهره خندان و درخشان و بسيار آرام اين شهيد، گرهگشاي مشكلات فرماندهان بود.
اين شهيد عزيز با الهام از مكتب اسلام و ضمن توجه به همه عوامل مؤثر در جنگ، اولويت را به نيروي انساني مؤمن و كارآمد ميداد و براي همين بسياري از اوقات او صرف كادرسازي و رفع مشكلات فرماندهان و مسئولان و پشتيبانان جبهه ميشد. او براي همه دوستان و ارادتمندانش؛ اعم از روحاني، سپاهي، ارتشي و بسيجي پناهگاهي بود كه در سختيها و ناملايمات به او پناه ميبردند و او با نيت خالص و بيان شيوا و تدبير حكيمانهاش با راهنمايي و هدايت آنان، مانع سستي و ترديدشان ميشد؛ افرادي كه بر اثر مشكلات كار ميبريدند و چه بسا با حالت قهر، عزم ترك مسئوليت و جبهه ميكردند كه ميثمي با يك ملاقات يا حتي يك نگاه و نوازش، آنها را با روحيهاي عالي به آغوش جبهه بازگرداند. نامهها و ملاقاتهاي خصوصي او با فرماندهان و مسئولان جبهه و اهتمام فوقالعادهاش به كادر جبهه، گاهي براي افراد مبالغهآميز جلوه ميكرد، ولي هنگامي كه به عمق موضوع توجه ميشد، زبان اعتراف به نشأت گرفتن اين حالت از ژرفنگري او گشوده ميشد.
بارها به دوستانش سفارش ميكرد كه مشكلات نيروهاي كادر ـ حتي مشكلات خانوادگي آنان را بشناسند و نسبت به رفع مشكلات آنان اقدام كنند. هنگامي كه يكي از مسئولان قرارگاه خاتم گفته بود حضورم در جبهه چندان ضروري نيست و بهتر است به دانشگاه بروم و با گرفتن تخصص بتوانم خدمات بيشتري بكنم، ميثمي به او گفته بود دانشگاه اينجاست.
شهيد ميثمي هميشه لباس تميز ولي عادي ميپوشيد وي حضور در جبهه را حتي براي يك سفر پانزده روزه حج عمره ترك نكرد و به رغم اصرار حجتالاسلام شهيد محلاتي، نماينده حضرت امام در سپاه، براي عزيمت به حج تمتع او ميگفت: ترجيح ميدهم زاير خانه دل باشم و از معنويت جبههها بهره ببرم.
ميثمي قطع رابطه با ديگران را نهي ميكرد و ميگفت: «قهر كردن با ديگران؛ يعني قطع علاقه قلبي، حالت حقد و بدبيني نسبت به برادران مسلمان كه حرام است و بروز دادن آن نيز حرام ديگري است».
20 سال پيش در همين روزها بود كه در كربلاي 5 ميثمي به آرزوي خود رسيد....
ادامه مطلب
آن بهاري باغها و اين بياباني زمستان
ناگهان ديدم كه دورافتاده ام از همرهانم
مانده با چشمان من دودي بجاي دودمانم
ناگهان آشفت كابوسي مرا از خواب كهفي
ديدم آوخ قرنها راه است از من تا زمانم
ناشناسي در عبور از سرزمين بي نشاني
گرچه ويران خاكش اما آشنا با خشت جانم
ها ... شناسم اين همان شهر است شهر كودكي ها
خود شكستم تك چراغ روشنش را با كمانم
مي شناسم اين خيابان ها و اين پس كوچه ها را
بارها اين دوستان بستند ره بر دشمنانم
آن بهاري باغها و اين زمستاني بيابان
ز آسمان مي پرسم آخر من كجاي اين جهانم ؟
سوز سردي مي كشد شلاق و مي چرخاند و من
درد را حس مي كنم در بند بند استخوانم
مي نشينم از زمين سرزمين بي گناهم
مشت خاكي روي زخم خونفشانم مي فشانم
خيره بر خاكم كه مي بينم زكرت زخمهايم
مي كشوفد سرخ گلهايي شبيه دوستانم
مي زنم لبخند و برميخيزم از خاك و بدينسان
مي شود آغز فصل ديگري از داستانم
محمد علی بهمنی
ادامه مطلب
بانو
انارگونه نگاهم ترك ترك ...بانو!
دلم به نازكي بال شاپرك بانو !
ميان آتش و ديواربي كسي هرشب
مرا سياهي غم مي زند كتك...بانو!
كمي به فكرمن اي كاش ياشي اي خورشيد!
كمي كني به دل خسته ام كمك ... بانو!
وروح من كه پرازمرگ هاي تكراري است
به زنده بودن خود نيزكرده شك...بانو !
مرا به لحظه ي لبخند فرق در محراب
بزن براي كنيزي خود محك بانو
بخواه باغ انارم؛ دلم ...شود آرام
كه از غمت شده قلبم ترك ترك بانو...
برگزیده از وبلاگ هزارویک شب
ادامه مطلب
فقط یک ربع
صدای ناقوس کلیسا خیلی گوشنواز بود.دوست داشتم روی همین پله ها
تو تاریکی شب کنار ایستگاه اتوبوس خط ۱۱۹ بنشینم. به دیوار
تکیه بدهم و از خودم دور شوم٬ دور دور ..از زندگی. از همه آدمها .از همه
ماشینها .دلم میخواست پرواز کنم. فقط ۱۵ دقیقه .یک ربع .احساس قشنگی
بود. دلم نمیخواست صدای ناقوس کلیسا تمام شود.در مملکتی که با معنویت
فرسنگها فاصله گرفته٬شنیدن صدای موزون ناقوس کلیسایش خود معنویت
بزرگی است.
ادامه مطلب
آسمان
..بیا هر وقت هوا بارانی است ورعدوبرق میاد
به آسمان نگاه کنیم .
آنگاه نگاه من و تو با هم تلاقی میکند .
اگر چه از هم فرسنگ ها دوریم.
به یادخانواده ام.

ادامه مطلب
آتش عشق.خرقه طامات
آتش عشقم بسوخت خرقهی طامات را
سیل جنون در ربود رخت عبادات را
مسئلهی عشق نیست در خور شرح و بیان
به که به یک سو نهیم لفظ و عبارات را
دامن خلوت ز دست کی دهد آنکو که یافت
در دل شبهای تار ذوق مناجات را
هر نفسم چنگ و نی از تو پیامی دهد
پینبرد هر کسی رمز اشارات را
جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر
مستم و گم کردهام راه خرابات را
دوش تفرج کنان خوش زحرم تا به دیر
رفتم و کردم تمام سیر مقامات را
غیر خیالات نیست عالم و ما کردهایم
از دم پیر مغان رفع خیالات را
خاک نشینان عشق بی مدد جبرئیل
هر نفسی میکنند سیر سماوات را
بر سر بازار عشق کس نخرد ای عزیز
از تو به یک جو هزار کشف و کرامات را
«وحدت» از این پس مده دامن رندان ز دست
صرف خرابات کن جملهی اوقات را
وحدت کرمانشاهی
ادامه مطلب
نمی دانم چه می خواهم بگویم
نمیدانم چه میخواهم بگویم؛
زبانم در دهانِ باز، بستهست -
درِ تنگِ قفس باز است و افسوس،
که بالِ مرغِ آوازم شکستهست.
نمیدانم چه میخواهم بگویم؛
غمی در استخوانم میگدازد
خیالِ ناشناسی آشنا رنگ، گهی میسوزد، گه مینوازد.
پریشان سایه ای آشفته آهنگ؛ زمغزم می تراود گیج و گمراه…
چو روح خوابگردی مات و مدهوش؛
که بی سامان به ره افتد شبانگاه…
درون سینه ام دردیست خون بار، که همچون گریه میگیرد گلویم؛
غمی آشفته دردی گریه آلود، «نمی دانم چه میخواهم بگویم»
هوشنگ ابتهاج
ادامه مطلب
صدای پای تو
یه آسمون تباهیه
روزای تیره مثل شب
آیینه سیاهیه
حالا که حتی جاده ها
چنبر مار زخمین
حالا که حتی چشمه هم
دام هلاک ماهیه
ما اگه کاوه هم بشیم
ما رو زمونه ميزنه
باید فریدونی باشه
که شاخ دیو و بشکنه
از کوچه های سرنوشت
صدای پاتو میشنویم
حتی تو شهرای شلوغ
گاهی صداتو میشنویم
بوی نسیم، بوی هوا
میگن میای همین روزا
از ابر و باد و رعد و نور
بانگ رهاتو میشنویم
رو به نسیم باز میذاریم
پنجرهها رو تا سحر
یا تو بیا که صبح بشه
یا ما رو با خودت ببر
دست ماها و دامنت
دامنتو نمیذاریم
ابرای آسمونتیم
اگه نیای نمیباریم
یه جایی هستی میدونیم
تیغتو بستی میدونیم
اسبتو زین کرده باید
جمعه به صحرا بیاریم
ای دل ما شکاریِ
کمند پرخمت! بیا
دلای بیقرار ما
نیاز مقدمت، بیا
علی معلم دامغانی
ادامه مطلب
دعای عرفه
دکتر علی شریعتی
"اگر به فرض که هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين(ع) نباشد، بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند، ميشود به «حسين» ايمان نياورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ ديوانهاش نشود؟ آيا چنين چيزي امكان دارد؟....."
اگر بخوانمت پاسخم دهى
و اگراز تو بخواهم ٬به من عطا کنی
و اگر اطاعتت کنم قدردانی کنی و اگر سپاسگزاریت کنم بر نعمتهایت می افزایی
واینها همه چیست ؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بيپايان تو!؟تو گذرنده و بخشندهاي با اين همه کار بد که من ميکنم و اين همه زشتي کردار که من دارم.
...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم در حالي که تو مهربان و صميمي جوياي حال مني.
تو چقدر با من مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم!
تو چقدر درهرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتي؛
فراز هایی از دعای عرفه امام حسین علیه السلام
ادامه مطلب
ارزش انسان
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روئید
در هوای عفن آواز پرستو به چه کارت آید؟
فکر نان باید کرد
و هوایی که در آن
نفسی تازه کنیم
...هیچکس فکر نکرد
که در آبادی ویران شده دیگرنان نیست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست.
حمید مصدق
ادامه مطلب
کریسمس
ایام سال نو .همه جا کریسمسی وچراغانی ..پشت پنجره های همه خانه ها چراغهای کوچیک کوچیک. این هم Weihnachtsmarkt .

ادامه مطلب
آداب معاشرت
چيزهائى كه در نزد ملّت و قومى، از آداب خوب بشمار رودممکن است در نزد ساير اقوام ٬ادب به حساب نيايد.
مثلاً در ميان اسكيموها رسم بر اين است كه مهمان پس از غذا خوردن لبهاى خود را طورى پاك كند كه صدايى از آنها برخيزد و بدين ترتيب نشان دهد كه غذا بر وى گوارا بوده است، ولى ما اين كار ناپسند مىدانيم.
در افريقا وحشيان در ملاقات با يكديگر براى شادباش مىگويند: «چگونه عرق مىكنيد؟» امّا براى ما چنين سؤالى زننده و خشن است.
دست دادن با دوستان در هنگام ملاقات در بسيارى از كشورهاى جهان معمول است ولى چينيان به جاى اينكه به ديگرى دست بدهند، دو دست خود را برهم مىگذارند و تكان مىدهند.
وقتى كه كسى از ما جدا مىشود مىگوييم «خداحافظ»، ولى در گينه جديد وقتى كه كسى گروهى از وحشيان را ترك مىكند، ميزبانان شيون مىكشند و به سر و روى خود گِل مىمالند.
در بسيارى از كشورها برداشتن كلاه نشانه ادب است، ولى بوميان غنا در افريقا، به جاى اين كار قباى خود را از يك شانه پايين مىاندازند.
ادامه مطلب
نیاز
عرش الهي ، مرکز بي نهايت شماره اي اتصال با آفريده هاست. هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان مي تواند با اين مرکز ، گفتگو کند. بي آنکه خطي روي خطي بيفتد.
...خدا که آن سوي خط تماس است ، دوست دارد در خوشي ها هم سراغ از او بگيريم، نه فقط وقتي که گرفتار مي شويم و به دردسر مي افتيم. بي معرفتي است که وقتي « مضطر» مي شويم از اورژانس « دعا» استمداد کنيم و انتظار کمک فوري داشته باشيم.
او هميشه گوش به زنگ ماست . مائيم که گاهي حوصله حرف زدن با او را نداريم.
اثر جواد محدثی
ادامه مطلب
حسن ختام
|
الا يا ايها الساقى! ز مـــى پُر ســــاز جامم را كه از جـــانم فــــرو ريزد، هواى ننگ و نامم را از آن مى ريز در جـــامم كــه جانم را فنا سازد برون سازد ز هستى، هسته نيرنگ و دامم را از آن مى ده كه جانم را ز قيد خود رها سازد به خود گيـــرد زمـــــامم را، فرو ريزد مقامم را از آن مى ده كــه در خلوتگـــــه رندان بيحرمت به هم كــوبد سجودم را، به هم ريزد قيامم را نبـــــودى در حـــريمِ قدسِ گلــــرويان ميخــانه كه از هـــر روزنـــى آيم، گلى گيرد لجامم را روم در جـــرگه پيران از خــــــود بىخبر، شايد برون ســـازند از جــانم، به مى افكار خامم را تـــو اى پيــــك سبكباران دريــــاى عدم، از من به دريادارِ آن وادى، رســـان مدح و سلامم را به ســـاغر ختم كردم اين عدم اندر عدم نامه به پيرِ صومعه بــــرگو: ببين حُسن ختــامم را |
ادامه مطلب
عیسی علیه السلام و مسلمانان
چندی پیش متنی از خبرگزاری مهر را خواندم که به نظرم جالب بود. آن را عینا در زیر می خوانید.
ادامه مطلب
ترجمه های آلمانی قرآن
خسرو ناقد
ترجمه شاعرانه فريدريش روکرت Friedrich Rückert بهرغم قدمت آن، تازهترين ترجمهای است که در کشورهای آلمانیزبان منتشر شده است.
در ميان اروپائيان شايد آلمانیزبانان بيشترين توجه را بهترجمه قرآن و تحقيق درباره آن مبذول داشتهاند. اصولاً سنت مطالعات شرقشناسی و اسلامشناسی و پژوهشهای ايرانشناختی در سرزمينهای آلمانیزبان و بهويژه در کشور آلمان، پيشينهای طولانی دارد.
قرآن تاکنون چندين بار بهزبان آلمانی ترجمه شده است. اما ترجمه روکرت از همان آغاز با اقبال محافل علمی و دانشگاهی و اعجاب قرآنپژوهان و اسلامشناسان مواجه گشت و اين در حالی است که تاريخ اين ترجمه بهبيش از صد و پنجاه سال پيش از اين برمیگردد و در اين مدت تقريباً بهدست فراموشی سپرده شده بود.
مشکل ترجمه قرآن
برای اروپاييان و بهطور کلی آن دسته از مردمان مغربزمين که از سويی تاريخ معاصر سرزمينهای اسلامی را با دقت و نيز با دغدغه خاطر پيگيری میکنند و از سوی ديگر نمیخواهند بر اساس رويدادهای دو سه دهه گذشته، بهويژه وقايع سالهای اخير در کشورهای اسلامی، درباره اسلام و مسلمانان داوری کنند مشکل و مانع بزرگی وجود دارد.
کسانی که مبنای شناخت خود را بر اخبار و گزارشهای جنجالبرانگيز خبرنگاران و روزنامهنگاران و نوشتههای سطحی و کتابهای کممايهای که دربارهی اسلام منتشر میشود، قرار نمیدهند؛ و حتی مطالعه آثار و تحقيقات پرمايه اسلامشناسان و شرقشناسان را نيز بهتنهايی برای شناخت بنيادين از اسلام کافی نمیدانند، میخواهند با مراجعه مستقيم و بیواسطه بهسرچشمه اصلی اسلام، يعنی قرآن، اين دين را بشناسند و از تأثير شگفت آن بر مسلمانان و حيات اجتماعی و زندگی شخصی آنان آگاهی يابند.
اما مشکل بزرگ عدم دسترسی بهترجمهای گويا و رسا و جذاب و حتیالامکان نزديک بهمتن اصلی قرآن است که در آن نه تنها درونمايه قرآن بهبهترين وجه بازگو شده باشد، بلکه قادر باشد برونمايه قرآن و بهخصوص جنبههای زيباشناسانه آن را نيز بهخوبی بنماياند؛ ترجمهای که خواننده را هم با معنا و مضمون و محتوای قرآن و هم با اعجاز زبانی قرآن و با سبک و زبان شعرگونهی آن آشنا و دمساز کند.
البته مشکل ترجمه قرآن، مشکلی نيست که تنها مردمان مغربزمين برای شناخت بلاواسطه از اسلام با آن درگيرند؛ مسلمانانی نيز که زبان مادريشان غير از زبان عربی است، همواره در تلاش بودهاند تا ترجمهای هر چه نزديکتر به کلامالله بهدست آورند.
لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
زندگی
خسته ام از آرزوها ٬ آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ٬ بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی ٬ زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین٬ پله های رو به پایین سقف های سرد وسنگین٬آسمانهای اجاری
عصر جدولهای خاکی٬پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی٬نیمکت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم شنبه های بی پناهی٬جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها خاک خواهد بست روزی٬بار خواهد برد باری
روی میز خالی من٬ صفحه باز حوادث در ستون تسلیت ها٬ نامی از ما یادگاری
قیصر امین پور
ادامه مطلب
