ستایش پروردگار از زبان سعدی
آن صانع قدیم که بر فرش کائنات چندین هزار صورت الوان نگار کرد٬
ترکیب آسمان و طلوع ستارگان ٬ از بهر عبرت نظر هوشیار کرد ٬
بحر آفرید و بر و درختان و آدمی٬ خورشید و ماه و انجم ولیل و نهار کرد٬
..الوان نعمتی که که نشاید سپاس گفت ٬اسباب راحتی که نشاید شمار کرد٬
..توحید گوی او نه بنی آدمند و بس٬ هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد.
ادامه مطلب
جامعه سکولار تحمل چه تعداد نمادهای مذهبی را دارد؟
جامعه سکولار، جامعهای که جدایی دین و سیاست را اصلی اساسی میداند، چه تعداد نمادهای مذهبی را برمیتابد؟ این موضوع بخصوص برای نظام آموزشی مسألهای کلیدی است. در اینجاست که دولت و کلیسا با هم تصادم میکنند.
مردم آلمان آزادند که به هر چه دلشان میخواهد، اعتقاد داشته باشند. در آلمان دین رسمی وجود ندارد و اصل آزادی مذهب در قانون اساسی آلمان گنجانده شده است. روز یکشنبه هر هفته روز معمول برای برگزاری مراسم دعا در کشورهای مسیحی است. اگر چه نیمکتهای کلیساها در این روز در آلمان اغلب خالی میمانند، اما جستجو برای یافتن ارزشهای سنتی به مرور برای آلمانیهای بیشتری اهمیت پیدا میکند. اکثریت آلمانیها یا مسیحی کاتولیکاند یا مسیحی پروتستان. ارزشهایی که آنان میجویند ریشه در مسیحیت دارند. نظر آنان این است که باید از مردم در آلمان دفاع کنند. این را دست کم بحثی نشان میدهد که در باره بنای مسجدی بزرگ در شهر کلن آلمان درگرفته است. در این میان اغلب موضوع بر سر این است که کدام گروه مذهبی چه سمبل یا نمادی را بکار میگیرد. اما جامعه سکولار، جامعهای که جدایی دین و سیاست را اصلی اساسی میداند، چه تعداد نمادهای مذهبی را برمیتابد؟ این موضوع بخصوص برای نظام آموزشی مسألهای کلیدی است. در اینجاست که دولت و کلیسا، امر دنیوی و امر دینی با هم تصادم میکنند. گزارشی در این زمینه نوشته Tina Gerhäusser.
مریم بریگیته وایس در اتاق پذیراییاش نشسته است. آلبوم عکسی را ورق میزند که شاگردانش برایش درست کردهاند. مریم میگوید: “این را برایم درست کردهاند. این کلاس درسی است که من را از آن بیرون کردند. و الان به شما یک عکس دیگر را نشان میدهم. یک لحظه!“
روسری، مجاز یا غیرمجاز؟
صفحهای را باز میکند که در آن عکس بزرگ گروهی خودش با شاگردانش است: ۲۰ دانشآموز دبیرستانی که چهرههایشان از شادی میدرخشد و در کنار آنان مریم بریگیته وایس با روسریای به رنگ روشن. وی میگوید: “من این طوری در کلاس حاضر میشوم و بعد کل کلاس این طوری به نظر میآید. این عکس گروهی کلاس است. من این گوشه ایستادهام، یک کم مسخره دارم نگاه میکنم. اما مهم نیست. میبینید که شاگردان من اهمیتی نمیدهند. زیر عکس نوشتهاند “بهترین معلم“؛ به نظر آنها من بهترین معلمشان هستم. نظرشان این است.“
مریم زن ۵۲ سالهای است کوچکاندام و پرجنب و جوش. او آلمانی است و از مسیحیت به اسلام گرویده است. هنگامی که در باره کار روزانه خود به عنوان معلم در ایالت نوردراین وستفالن آلمان صحبت میکند، میتوان شادی و خشم، و غرور و ترس را در چهرهاش مشاهده کرد. با وجود آنکه شاگردان مریم او را معلمی خوب و پسندیده میدانند، از نظر سیاست و وزارت آموزش و پرورش آلمان کاری که او میکند به لحاظ حقوقی صحیح نیست.
موضوع بیطرفی دولت
هربرت اشپیس، سخنگوی وزارت آموزش و پرورش آلمان، در باره روسری به سر کردن در کلاس درس میگوید: “دولت آلمان موظف است که اصل بیطرفی را رعایت کند. موضوع این نیست که طبق چه ملاکی روسری را سر کنند، بلکه موضوع این است که روسری چه تاثیری بر دیگران میگذارد. آنطور که قانونگذار در قوانین مدرسه قید کرده است، باید از شاگردان دختر و پسر در برابر هر گونه تبلیغی حفاظت کرد، از جمله در برابر تبلیغات مذهبی.“
به نظر مریم بریگیته وایس اگر با همه مذاهب به یک گونه رفتار میشد این مسأله پذیرفتنی بود. اما به گفته او قوانین ایالتهای مختلف آلمان در عمل در مورد اسلام سختگیری بیشتری میکنند. تقریبا در همه ایالتهای آلمان معلمان میتوانند با عرقچین یهودی بر سر یا با گردنبند صلیب مسیحی بر گردن درس بدهند، چون این نمادها بیانکننده سنت مسیحی - مغرب زمینی هستند.
مریم بریگیتیه وایس میگوید: “در اصل قضیه سیاسی است. نمیخواهند که اسلام در این مملکت وجود داشته باشد.“ این معلم مسلمان به دادگستری آلمان شکایت برد و درخواست کرد که یا برای همه حمل نمادهای مذهبی ممنوع شود، یا همه اجازه این کار را داشته باشند.
پیامدهای محتمل یک حکم دادگاه
هنگامی که مریم بریگیته وایس از ماشین پیاده میشود تا به دادگاه اداری دوسلدورف برود، خبرنگاران و عکاسان به سوی او خیز برمیدارند. قضات دادگاه شکایت او را رد و رای به ممنوعیت روسری را تایید میکنند. اما آنان در ضمن موضعگیریای در مورد تفاوت میان مشخصات دین مسیح و اسلام نمیکنند. اگر دادگاههای دیگر نیز از این رأی حمایت کنند، امکان دارد که در میانمدت جدایی بیشتری میان کلیسا و دولت در نظام آموزشی آلمان دست دهد. برای بسیاری از مسلمانان همچون مریم بریگیته وایس این راهحل ایدآلی نیست. اما برای دیگران چگونه است؟ برای آلمانیها نمادهای مسیحیت چه جایگاهی دارند؟
دانش آموزان مدرسه سنت اورسولا در شهرک برول هر روز صبح بر سینه خود صلیب میکشند: دستشان را از پیشانی به سمت چپ و سپس به سمت راست شانه میبرند. پیش از آن دعای صبحگاهی را بجای آوردهاند. پس از آن درس شروع میشود.
مدارس خصوصیای چون سنت اورسولا شکل معمولی از مدرسه در آلمان هستند. دولت بیش از ۹۰ درصد هزینه این مدارس را تامین میکند، کلیساها باقی آن را میپردازند و معلمان و دانشآموزان را، هماهنگ با موازین آموزشی دولتی، انتخاب میکنند.
کلاس سیزدهم امروز درس تعلیمات دینی دارد. موضوع درس این ساعت عبارت است از “ایمان یعنی چه؟“ به نظر سارا، یکی از دانشآموزان کلاس، موضوعهای جالبتر از این هم وجود دارند. سارا تربیت مذهبی دارد، اما نیازی نمیبیند که گردنبند صلیب به گردنش بیاویزد. سارا میگوید: “به نظر من برای اکثر بچهها گردنبند صلیب فقط یک جور زینت آلات است، نه اینکه واقعا دلیل این باشد که آدم مذهبی است و این حرفها. خود من مثلا گردنبند صلیب نمیاندازم.“
توبیاس، دانشآموز دیگر این کلاس، پشت به صلیب آویخته بر دیوار کلاس نشسته است. میگوید که در آینده بچههای خود را به همین مدرسه خواهد فرستاد. توبیاس در باره دلیلی که دراد توضیح میدهد: “چون اینجا بهترین مدرسهای است که وجود دارد. اینجا کمتر دعوا و خشونت در حیاط مدرسه میبینی و این دلیل خیلی مهمی است. یعنی، ربطی به مذهب ندارد. برای مذهب احتیاجی به مدرسه ندارم.“
میان نمادها تفاوتی هست؟
اما پدران و مادران قضیه را به گونهای دیگر میبینند. برخی از آنان دور میزی در اتاق مدیر مدرسه نشستهاند. به عقیده یکی از مادران در کنار امکانات آموزشی خوب شیوه نگرش و ارزشگذاری مشترک، یعنی تربیت مسیحی، چیزی است که مدرسه سنت اورسولا را از دیگر مدارس دولتی متمایز میکند. این مادر میگوید: “این شیوه تربیت که کودکان را در محیطی خاص با ایدههای بنیادین مسیحیت آشنا کنیم، چیزی که در موردش معمولا به مدارس کاتولیک انتقاد میشود، به کودکان امکان میدهد تا شخصیت محکمتری پیدا کنند و در رابطه با گروههای دیگر با اعتماد به نفس بیشتر رفتار کنند.“
به زودی بحث در این باره بالا میگیرد که آیا مسیحیان باید از ارزشها و نمادهای خود دفاع کنند یا نه. هنگامی هم که ناقوس مدرسه وقت نهار را اعلام میکند، پدران و مادران هنوز در حال بحثاند. یکی از پدران موافق این است که همه نمادها مجاز باشند. بعضی از مادرها معتقدند که مذهب باید دوباره قابل رؤیت باشد، از جمله در مدارس. با این همه آنها با روسری در کلاس درس مخالفاند.
ادامه مطلب
موش سفید
موش سفیدی را بخاطر می آورم که برای تفریح و یا نمی دانم هر چه ٬در دایره ای چرخ و فلک گون مدام پا میزند و دایره چرخ و فلکی مدام می چرخد بی آنکه به مقصدی برسد . بی آنکه مسیرش تغییر کند و یا اندکی از حرکت بایستد . فقط موش است و موش که علت همه این حرکتهای تکراری است. حال خود را بخاطر می آورم٬همانی که در دام زندگی هر روزه اسیر است و توان بیرون شدنش از دایره زیبای خیالی اش نیست....
به یقین خلقت آسمانها و زمین را حکمتی است ! به یقین!
با خود می اندیشم که خلقت من را چه حکمتی است ؟!!
ادامه مطلب
تونوی عزیز
برای توی ۴۰ساله که عمرت را نفس کشیدن بر سبیل مدرنیسم معنا کرده بودند٬
تا صبح هم از اویی که تو نمی شناسیش ٬میگفتم باز هم کم بود.
گوشها گاهی از شنیدن ندای قلب ناتوان است.
و سلولهای خاکستری مغز از درک خواهش دل .
تو رو خدا این را بفهم!
|
|
| |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خردم گفت برپر ز مسافران گردون |
|
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد |
|
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل |
|
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد |
|
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان |
|
چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد |
|
برو ای تن پریشان تو وان دل پشیمان |
|
که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد |
مولانا
ادامه مطلب
وطن
ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من
ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام
آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن
کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش
رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب
مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف
خون به دل کردند دشت ونهر را
بازگرداندند خرمشهر را
ای وطن ای مادر ایران من
مادر اجداد و فرزندان من
خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من
ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت
خاک تو گر نیست جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد
علیرضا شجاع پور
ادامه مطلب
گر کسی وصف او ز من پرسد
بی دل از بی نشان چه گوید باز
عاشقان کشتگان معشوقند
بر نیاید ز کشتگان آواز
**و چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند
بگو درود بر شما
پروردگارتان رحمت را بر خود واجب كرده
كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند
و آنگاه به توبه و صلاح آيد پس وى آمرزنده مهربان است**
سوره انعام
ادامه مطلب
بیا ره توشه برداریم
بیا ره توشه برداریم
بیا ره توشه برداریم
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم!
ادامه مطلب
این جایم
بر تلی از خاکستر
یا بر تیغ میکشم
و به فریب هر صدای دور
دستمال سرخ دلم را تکان می دهم.
از مرحوم حسین پناهی
ادامه مطلب
سکوت
چه مهمانان بی درد سری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
و نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت
شعر از مرحوم حسین پناهی
پنجشنبه غروب غم انگیز غربت و به یاد مهربا نی های مادر بزرگ
روزت مبارک
ادامه مطلب
به جای7میلیارد انسان گریه میکنم
مینشینم و به جای هفت میلیارد انسان گریه میکنم...
همیشه پیچیدهها، ساده اتفاق میافتند...
گاهی با یک پیشوند و پسوند... چه فرقی میکند! ادبیات است و باید با کلمه بازی کرد...
رمان... داستان و فیلمنامه و نمایشنامه... زندگی را از بیرون رها کن و به درون برو!
کاش میشد خونریزی حاصل از این جمله را با خونهای ریخته شده به دست چنگیز و نرون و هیتلر مقایسه کرد و خونریزترین فردهای تاریخ را به جهان معرفی کرد...
لهم قلوب لا یفقهون بها
و لهم اعین لا یبصرون بها
و لهم آذان لا یسمعون بها
اولئک کالانعام
بل هم اضل
اولئک هم الغافلون
و کسی نپرسید که کدام درون؟ وهم یا فهم؟ توهم یا تفهم؟
و ایکاش همانگونه که اکثریت مردم با تحریک پیشتازان سیاسی برای شکم و زیرشکم با عنوانهای گنده قیام کرده اند، برای یافتن آشکار و شفاف و روشن تفاوت وهم و فهم نیز قیام میکردند و اندیشمندان و محققان و پژوهندگان خویش را وادار میکردند تا ریشههای برخاستن وهم و فهم را برای همگان بیان کنند...
اگر مقدار کمی از اشکهایی که برای شکمهای گرسنه و بدنهای برهنه ریخته شده است، درباره ارواح گرسنه معرفت و فضایل انسانی و برهنه از لباس شرافت و کرامت بر رخسار بشر سرازیر میشد، نه روحی گرسنه و برهنه بر روی زمین میماند و نه شکمی گرسنه و بدنی برهنه...
ساعت را سر چند کوک کنیم که از خواب بیدار شویم؟
به نقل از سایت کتاب نیوز
ادامه مطلب
گاهی اوقات چه اتفاقات زیبایی میافته...اگه بخوای اونا را تعریف کنی از زیبایشون کم میشه....
جلوی بعضی زیباییها باید زانو زد....باید متواضع بود ....
باید افسوس خورد ..اونقدر که دیگه جایی برای افسوس و حسرت روز حشر٬ حسرتی باقی نمونه..
ادامه مطلب
ترجمه غربي عرفان

ادامه مطلب
اسلام کاریکاتوری
"این همه حرف ٬ واقعا زیاد حرف میزنیم٬.بیشتر از نیاز. همه فکر میکنند چیز گفتنی دارند.حال آنکه حرف با ارزش شاید دو یا سه بار در قرن پیدا شود. خود من شخصا آدم پرحرفی نیستم . دلم میخواهد حرفم ارزش دو روز فکر کردن را داشته باشد."..
من از این سخن آموزنده هرمان هسه نویسنده مشهور آلمانی خیلی خوشم میآید .این را به این دلیل نوشتم که دو روز پیش مطلبی را از شبکه جام جم شنیدم که مرا به یاد این سخن انداخت وآن اینکه :
** کسی از شما یک کاریکاتور میکشد ٬ آن تصویر کاریکاتوری ٬ شما هستید٬ ولی شما نیستید !
چرا که در کاریکاتور همه تناسبها بهم میریزد..قسمتی از یک اعضا به طرز اغراق آمیزی بزرگ و قسمتی دیگر بی نهایت کوچک نمایش داده میشود.
حال اگر بخواهیم برای دیگران٬معرفی از شخصیت امام خمینی ارایه دهیم میتوان گفت که به امام خمینی نباید به چشم یک شخص نگاه کرد بلکه یک مکتب.مکتبی که کاریکاتوری نیست .و در آن به همه احکام ودستورات دینی به اندازه متعادل بها داده میشود .در هیچ مساله ای نه افراط میشود ٬ نه تفریط.. بعنوان مثال عمل شرب خمر به همان اندازه قبح دارد که بدگویی و تهمت هم کیشانمان ولی متاسفانه همه ما تنها به گوشه ای ازاحکام بها میدهیم .و به نوعی اسلام اکثر ما اسلام کاریکاتوری است.**
تا بحال پس از این همه سال تفسیری به این زیبایی از شخصیت کاریزمای امام خمینی نشنیده بودم .سخنی است که به واقع ارزشی بیش ازدوروز فکر کردن را برایم دارد ...
** صحبتهای سیدحسن خمینی ٬نوه امام در یک مصاحبه تلویزیونی به مناسبت سالگزد ارتحال امام.
ادامه مطلب
ندای صلح طلبی
گفتاری از آلبرت آينشتاين
بی گُمان اگر منابع و ذخاير جهان به درستی تقسيم می شد و ما نيز چون بردگان، اسير دست نظريه ها و سنتهای سرسخت اقتصادی نمی بوديم، هم پول و کار و هم مواد غذايی به اندازه کافی برای همه وجود می داشت. پيش از هر چيز اما، نبايد اجازه دهيم که از انديشه ها و تلاشهای سازندهء ما جلوگيری شود و از فعاليت هايمان در جهت تدارک جنگی جديد سوءاستفاده شود. من نيز همانند متفکر بزرگ آمريکايی، بنجامين فرانکلين بر اين باورم که «هرگز جنگی خوب و صلحی بد وجود نداشته است».
من نه تنها صلح طلبم، بلکه صلح طلبی مبارزه جويم که برای برقراری صلح با تمام وجود می جنگد. هيچ چيز قادر به از ميان برداشتن جنگ نيست، مگر آنکه انسانها خود از رفتن به جبهه سرباز زنند. برای تحقق آرمانهای بزرگ، نخست اقليتی مبارز تلاش و کوشش می کند. آيا بهتر نيست در راه صلح که به آن ايمان داريم رنج کشيد تا در جنگ که به آن باوری نيست، نابود شد؟
هر جنگ حلقه ای است که به زنجیر بدبختی بشر افزوده می شود و مانع رشد انسان می گردد. از این رو سرپیچی عده ای هر چند کم از شرکت در جنگ، می تواند نمایشگر اعتراض عمومی علیه آن باشد. توده های مردم، اگر در معرض تبلیغات مسموم قرار نگیرند، هرگز هوای جنگ در سر ندارند. باید به آنها در مقابل این تبلیغات مصونیت داد. باید فرزندان خود را در مقابل نظامیگری «واکسینه» کنیم؛ و این کار زمانی ممکن می گردد که آنان را با روح صلح طلبی تربیت کنیم. بدبختانه ملت ها با هدف های نادرست تربیت شده اند. در کتاب های درسی به جنگ ارج می نهند و وحشت و خرابی های آنرا نادیده می گیرند و از این طریق کینه توزی را به کودکان تلقین می کنند. من اما می خواهم آشتی بياموزم نه نفرت، عشق بياموزم نه جنگ.
کتابهای درسی از نو بايد نوشته شوند تا بتوانند به جای دامن زدن به اختلافات قديمی و ابدی ساختن پيشداوری های بی مورد، روح تازه ای در نظام آموزشی ما بدمند. تربيت از گهواره آغاز می شود و بر عهده مادران جهان است که کودکان خود را صلح خواه و صلح دوست تربيت کنند. البته ممکن نخواهد بود که غرايز جنگ طلبی را در محدوده يک نسل از ميان برداشت؛ حتی مطلوب نخواهد بود که اين غريزه را به کل ريشه کن کرد. انسانها بايد همواره مبارزه کنند، اما مبارزه در راهی ارزشمند و نه در محدوده های موهوم و با تعصبات نژادی و با انگيزه زياده خواهی که بيشتر تحت لوای ميهن دوستی صورت می گيرد. سلاح ما خِرد ماست، نه توپ و تانک.
چه جهان زیبایی می توانستیم بسازیم، اگر تمام نیرویی که در یک جنگ به هدر می رود در خدمت سازندگی به کار می گرفتیم. یک دهم از نیروی تلف شده در جنگ جهانی اول و بخش کوچکی از ثروتی که برای تولید تسلیحات و گازهای سمی از میان رفت، کافی بود تا زندگی بایسته ای برای انسانهای کشورهای درگیر جنگ فراهم آورد و از فاجعهء گرسنگی و بیکاری جلوگیری کرد.
ما امروز به همان اندازه که برای جنگ ایثار و ازخودگذشتگی نشان دادیم، باید در راه صلح نیز آمادهء فداکاری باشیم. هیچ چیز برای من مهمتر از مسألهء صلح نیست. جز اين، هر آنچه می گويم و هر آنچه انجام می دهم، قادر به تغییر ساخت جهان نیست. اما شاید ندای من بتواند در خدمت امری بزرگ قرار گیرد؛ ندایی که اتحاد انسان ها و صلح در جهان را فریاد می زند.
ترجمه خسرو ناقد
ادامه مطلب
خدای من !
هر چه خواست تو باشد همان شود!
زیرا تو از ضعف های دل بندگانت آگاه هستی
و تنها به اندازه طاقت هر کس بار بر دوش او می نهی.
از کتاب عارفانه ها
پائیلو کوئیلو
ادامه مطلب
Man will nicht nur glücklich sein, sondern glücklicher als die anderen. Und das
ist deshalb so schwer, weil wir die anderen für glücklicher halten, als sie sind
انسان فقط نمی خواهد که خوشبخت باشد بلکه میخواهد که از دیگران خوشبخت تر باشد .به همین خاطر هم سخت است٬ چرا که ما همیشه دیگران را خوشبخت تر از آن چیزی که هستند میدانیم!
18.01.1689 - 10.02.1755
frz. Schriftsteller und Philosoph
ادامه مطلب
شهادت زهرای اطهر , سلام الله علیها را به همه دوستان غریبم تسلیت عرض میکنم.
من لب ببندم از سخن گفتن تا علی بال بگشاید بر روی مزار تو ...

فرازی از دعاى حضرت فاطمه زهرا ٬سلام الله علیه در حاجتهاى جامعى براى دنيا و آخرت
پروردگارا! تا آنگاه كه مرا زنده مىدارى، به آنچه دادهاى قانعم گردان،
و عيوبم را بپوشان، و مرا سلامت دار،
و آن زمان كه مرا ميميرانى مرا بيامرز، و مشمول رحمتت قرار ده،
......
پروردگارا! پدر و مادر و هر كه بر من حقى دارد را به بهترين وجه پاداش ده،
خداوندا! مرا تنها در آنچه بجهت آن مرا خلق كردهاى مشغول نما،
و در آنچه خود متكفّل آن برايم شدهاى مشغول نساز.
پروردگارا! نفسم را ذليل،
و مقامت را در نفسم افزون فرما،
و طاعتت و عمل به آنچه مورد رضايت توست،
و دورى از آنچه مورد غضب تو مىباشد، را بمن الهام كن،
اى بهترين رحمكنندگان.
|
ادامه مطلب
تلنگر امروز
هرکار کردم تا برای این همه عظمت ٬آرامش و زیبایی یک خط بنویسم ٬نشد.یعنی نتوانستم.
فقط خواستم به بهانه آزادی خرمشهر بگویم که هیچگاه به حافظه ام اجازه نخواهم داد ٬ فراموش کند رشادت و آزادگی ها و در خاک و خون غلطیدن جوانان مملکتم را٬ زمانی که من در دبستان الفبا می آموختم...
ادامه مطلب
تفال آسمانی
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار کار ملک است آنکه تدبیر و تامل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
....
حافظا چقدر تو را دوست میدارم که هر تکان قلم چندین ساله ات نفسی است مسیحایی از آیه آیه کلام آسمانی پروردگارم.خوشحالم که سهمم از زندگی امروز و همه روزم در این تنهایی این تفال آسمانی باشد. عجیب نیست که مغرب زمینی ای که نگاهش نه به آسمان ٬که به اعماق زمین دوخته عاشقت میشود .عاشق تو و آن مرام فرا زمینی ات...:
ادامه مطلب
لیمو ترش زندگی
دیشب مجری یک برنامه تلویزیونی حرف زیبایی زد که برایم قابل تامل بود:
اگر زندگی به شما یک پرتقال شیرین بدهد٬شما چه میکنید ؟
پاسخ مشخص است ٬میگویید: که آنرا پوست کرده و و با لذت میخورید.
ولی اگر دست سرنوشت به شما لیموی ترشی دهد شما چه میکنید ؟ شاید در پاسخ بگوئید که آنرا نخواهید خورد. چون مجبور به خوردنش نیستید.اما اگر ناچار به خوردنش باشید چه؟؟
نمی دانم شماچه خواهید کرد٬ اما من مقداری شکر و آب را به این لیموی ترش اضافه میکنم و از آن ٬شربت گوارایی میسازم و میل میکنم !!..
آری ..لحظاتی در طول زندگی پیش می آیند که به خاطر ناملایمات روزگار به نظر تلخ میرسند ولی هنر زندگی در این است که لحظات تلخش را با کمی تدبیر به لحظاتی شیرین و یا حداقل لحظاتی قابل تحمل مبدل سازیم...
ادامه مطلب
برسان این پیام مرا
گر در کویش برسی برسان این پیام مرا
بی چراغ رویت
من ندارم دیگر
تاب این شبهای سرد و خاموش...
با هجومی از چراها طلوع کردم در صبحی بارانی و دلگیر .
رنگ آسمان خاکستری تیره.
خاکستری تیره را خوب میشناسم ..
هنگامی که پنجره اتاقم بازمی ماند و خوابم میبرد٬ نسیم تندی از دیار اومانیسم بر فطرتم شروع
به وزیدن میکند.
...
آنگاه است که این رنگی٬ مسموم میشوم !!
ادامه مطلب
حدیث قدسی
نقل است که خداوند در حدیثی قدسی خطاب به حضرت داوود فرمود: من شش چیز را در شش جا قرار دادم ولی مردم آن را در جای دیگر طلب میکنند و به آن نمیرسند.
من علم را در گرسنگی قرار دادم ولی مردم آن را درسیری دنبال میکنند.
من عزت را در نماز شب قرار دادم ولی مردم آن را در دستگاه سلاطین دنبال میکنند.
من ثروت را در قناعت قرار دادم ولی مردم آن را در کثرت مال دنبال میکنند.
من استجابت دعا را در لقمه حلال قرار دادم ولی مردم آن را در قیل و قال دنبال میکنند.
من بلند مرتبگی را در تواضع قرار دادم ولی مردم آن را در تکبر دنبال میکنند.
من راحتی را در بهشت قرار دادم ولی مردم آن را در دنیا طلب میکنند.
ادامه مطلب
تو مرا باور کن
ومرا نامی هست گرچه گمنام وغریب
!!!
تو...تو مرا باور کن
تو که این شعر مرا میخوانی
تو که از نام من «این میدانی»
که من آن هموطنم
پرچه در خانه ء غربت در دور
آنور آب...ولی
وطنم سبز وسفید وسرخ است
لاله هایش بسیار
دیده ها مانده بره منتظرم
چشم من نیزبراه
!!!
ناشناسم اما...نه برای تو که این شعر مرا میخوانی
تو که معنای همه حرف مرا میدانی
که مرا میفهمی
بی هرآن ترجمه ای
!!!
تو مرا باور کن
تو مرا باورکن که اگر دور ز خاک وطنم
دل من ایرانی ست
ودل ایرانی
هرگز از یاد وطن غافل نیست
تو ...تو مرا باور کن که کنون نام مرا میدانی
آنور آب ...ولی
وطنم سبز وسفید وسرخ است
وپناهش الله
وپناهش الله
شعر از فرزانه شیدا
ادامه مطلب
غفلت
در بین یادداشتهای خاک خورده ی مدتها قبل که از سایت غدیر نوشته بودم٬ به مطلبی بر خوردم که قابل تامل است:
امام صادق (ع ) فرمود: (( العالم بزمانه لا تهجم عليه اللوابس )) ، يعنى : كسى كه به اوضاع زمان و روزگار خود آشنا باشد، هرگز مورد هجوم امور ناگهانى واقع نمى شود.
اين سخن يك جهان ارزش دارد؛ و اگر مسلمانان يا ملل عقب مانده جهان در سياست و كشوردارى به اين اصل حياتى توجه مى كردند، هرگز مغلوب ملل فاتح نمى گشتند. بيشتر خيره سريها و بدبختى ها به علت غفلت از اوضاع و تبدلات شگرف و عميقى است كه در ملل فاتح به وجود مى آيد و ملتهاى ضعيف از آن غافلند.
تمدن اسلامى ، قدرت نمائى ارتش يكتاپرستى و نبوغ پيشروى آنها در علوم و صنايع و فنون نظامى و سربازى ، كوچكترين تحولى در روم غربى به وجود نياورد. آنها بقدرى از تحولات جهان بى خبر بودند كه وقتى سربازان اسلام قسطنطنيه را محاصره كرده بودند، دانشمندان آنها در يك مساءله خرافى بحث مى كردند و آن اين كه آيا بر سر يك سوزن چند فرشته مى تواند جاى بگيرد.
تاريخ تكرار مى شود. همين ركود و خمود درباره مسلمانان پس از آنكه به اوج ترقى رسيدند رخ داد. رهبران كشورهاى شرق و بالاخص ممالك اسلامى از تحولات عميق و ريشه دارى كه در كليه زندگى مردم باختر زمين رخ مى داد، به كلى غافل بودند. آنها موقعى بيدار شدند كه اروپا علوم و صنايع را تسخير كرده بود.
شكستهاى پياپى دولت عثمانى از ملل اروپا، آنى دولت عثمانى را بيدار نكرد. سران حكومت در حالت غفلت به سر مى بردند. وقتى چشم آنها به هواپيماى دشمن كه فضا را مى شكافت افتاد، گروهى خيره خيره مى نگريستند و گمان نمى كردند كه اين كار، كار بشر باشد؛ بلكه تصور مى نمودند كه اين عمليات مربوط به فرشته و پريهاست .
قرن نوزده ميلادى قرن طلائى صنايع و اختراعات بود، ولى ايران عزيز در آن دوران گرفتار كشمشهاى داخلى و زد و خوردهاى ملوك الطوايفى بود. زمانداران بقدرى در خواب خرگوشى فرو رفته بودند كه از آن صفحه گيتى بكلى بى خبر بودند. بد نيست به عنوان نمونه اين خبر را بشنويد:
در دوران زماندارى فتحعليشاه ، ناپلئون كه در صدد تسخير هند بود و مى خواست آن كشور زرخيز را از چنگال كمپانى انگليس بيرون كشد، نامه اى براى جلب قلوب دولت و ملت ايران به شاه قاجار نوشت . در تمام دربار شاه ، يك نفر پيدا نشد نامه ناپلئون را ترجمه كند و از دادن نامه به كنسولگرى و اعضاء بيگانه روى مصالحى خوددارى كردند و نامه را به كنسولگرى ايران در بغداد فرستادند تا برخى از اعضاء آن كه به زبان فرانسه آشنائى داشتند، آنرا ترجمه كنند.
يك چنين ملت خواب آلود نمى تواند استقلال سياسى ، اقتصادى و فرهنگى خود را حفظ كند و همواره بايد وابسته به ملل بيگانه زندگى كند.
اينجاست كه شاعر توانا و سخن ساز ايرانى شعله هاى غم و اندوه خود را در قالب شعر ريخته چنين مى گويد:
| مائيم كه از پادشهان باج گرفتيم |
| ز آن پس كه از ايشان كمر و تاج گرفتيم |
| ديهيم و سرير از گهر و عاج گرفتيم |
| اموال و ذخايرشان تاراج گرفتيم |
و انديشه نكرديم ز طوفان و زتيار
| در چين و ختن و لوله از هيبت ما بود |
| در مصر و عدن غلغله از شوكت ما بود |
| در اندلس و روم عيان قدرت ما بود |
| غرناطه و اشبيليه در طاعت ما بود |
| صقليه نهان در كنف رايت ما بود |
| فرمان همايون قضا آيت ما بود |
جارى به زمين و فلك و ثابت و سيار
مضون اشعار مربوط به دوره اى است كه مسلمان و ايرانيان ، بيدار و فعال بودند و به عبارت صحيح تر مربوط به گذشته پرافتخار جهان شرق اسلامى است . اكنون وضع چگونه است ؟ از زبان همان سراينده بشنويد:
| افسوس كه اين مرزعه را آب گرفته |
| دهقان مصيبت زده را خواب گرفته |
| خون دل ما رنگ مى ناب گرفته |
| وز سوزش تب پيكر ما تاب گرفته |
| رخسار هنر، گونه مهتاب گرفته |
| چشمان خرد، پرده ز خوناب گرفته |
ثروت شده بيمايه و صحت شده بيمار
ادامه مطلب
1400
از منظر فلسفی پذيرفتن اين كه افكار و عقايد فلان كس همواره باطل است ، همان اندازه زيانبخش است كه گمان كنيم افكار و عقايد او همواره درست است (حقیقت وافسانه از نگاه راسل) ولی با این حال من قبلا تنها برخی از آدمها با سبک شیکی از تفکرشان را قبول داشتم و بقیه را متصلب ٬ که سیر تفکرشان چنان دایره ای بود که اول و آخرش همسان بود. ولی مدتهاست که چشیدن طعم تلخ غربت همه وجودم را عوض کرده..همه وجودم را.. . گرچه هر از چند گاهی به یک شک ادواری مبتلا میشوم مثل امروز !! ولی آن هنگام که همه چیز را از دریچه نگاه همگان دیدم و اقناع نشدم ٬تنها روزنه خروج از نگاه شیک مابانه خود را در بازگشتی روحانی به باورهایی بس قدیمی ولی کهنه ناپذیر دیدم....
ادامه مطلب
چند تا مداد رنگی
به به ببین چی اینجاست چند تا مداد رنگی قرمز و سبز و آبی چه رنگای قشنگی
میشه کشید با اونا یه آدم و یه خورشید میرم کاغذ بیارم شما همین جا باشید ..
کاغذ و دفترم کو ؟ منم یه دونه داشتم اما چرا یادم نیست اونو کجا کجاستم ؟
کودکم که هنوز سخن گفتن نیاموخته این شعر را خیلی دوست دارد .. من هم !! چون هر گاه خاطره هایم را مرور میکنم .لحظه های فراوانی را می بینم که بیرنگند٬ خاکستری اند ٬ حضور ندارند . دلم میخواهد با همین چند مداد رنگی خیالم همه هر آنچه که نبودن اوست را رنگ کنم . آه که چه زود همه لحظه های امروزم چون غبار ی به خاطره های دیروزم می پیوندند و من یادم نمی ماند که لحظه هایم را رنگی کنم ......
ادامه مطلب

